الملا فتح الله الكاشاني

164

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بر ما منه * ( كَما حَمَلْتَه ) * هم چنان كه بار كردى يعنى تكليف كردى بار گران را * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا ) * بر آن كسانى كه پيش از ما بوده‌اند يعنى يهود و نصارى كه تكاليف شاقه بر ايشان بوده كاف در كما حملته در محل نصب است كه صفت مصدر محذوفست و ما مصدريه و تقدير اينست كه حملا مثل حملك اياه و ميتواند بود كه ما بمعنى الذى باشد اى مثل الذى حملته و بنا برين صفت اصر خواهد بود و از مجاهد مرويست كه مراد به اصر عقوبت است يعنى ما را مؤاخذه مكن بعقوبت سخت هم چنان كه اهل كتاب را به آن معاقب ساختى كقوله وَأَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي و قول اصح و اشهر آنست كه مراد به اصر تكليف شاق است چنانچه در اخبار آمده كه خداى تعالى در شبانه روزى پنجاه نماز بر امت موسى فرض كرده بود و ايشان را بزكاة ربع مال امر كرده بود و چون جامهء ايشان نجس شدى تطهير آن به آب جايز نبودى بلكه بر ايشان واجب بودى كه آن را ببرند و نماز ايشان جز در مسجد روا نبودى و چون آب نيافتندى تيمم ايشان را جايز نبودى و چون گناهى كردندى علامت آن گناه بر روى ايشان بديد آمدى و چون در سرانى به معصيت مشغول شدندى بر در آن سراى بخطى روشن نوشته شدى كه لان در بن سراى بفلان كار مشغول شده و بيان اين قول حقتعالى است كه و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم و حقتعالى بميامن حضرت خاتمية ( ص ) اين تكليف را از امت مرحومه رفع نمود و قوله * ( رَبَّنا ) * از تتمهء دعاى مؤمنانست كه بر وجه انقطاع به او سبحانه معروض ميدارند يعنى اى خداوند و آفريدگار و پروردگار ما * ( وَلا تُحَمِّلْنا ) * و تحميل مكن ما را * ( ما لا طاقَةَ لَنا ) * آن چيزى را كه طاقت و توانايى نيست ما را * ( بِه ) * به آن چيز تشديد ميم جهة آنست كه فعل متعدى به دو مفعول است و مراد بما لا طاقة حديث نفس است و وسوسهء او و بقولى كه آيه را مدنى دانند ناسخ آيهء محاسبه شناسند و بقولى كه مكيست مراد جميع تكاليف بدنيه است كه فوق طاقت بشريت باشد و بنا برين غرض از اين دعا انقطاع به اوست سبحانه چنان كه گذشت و مجرد دعا كردن كه متضمن عبادتست زيرا كه اگر ما اين دعا كنيم و اگر نكنيم كه او سبحانه تكليف ما لا يطاق نفرمايد زيرا كه اين منافى حكمتست و نزد بعضى مراد فرط محبت است كه آن را عشق گويند و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه يحيى معاذ گفته كه اگر عذاب قيامت بدست من بودى عاشقان را عذاب نكردمى زيرا كه گناه ايشان اضطراريست نه اختيارى و اسمع گويند كه در بغداد ديوانهء را ديدم كه از غايت جذبهء عشق عقل او رفته بود و روى او بسيار زرد شده و ضعيف و نحيف گشته كودكان ريسمانى در گردن او كرده ميكشيدند و ميرنجانيدند چون مرا ديد گفت يا اصمعى صف لى بعض ما يعذب اللَّه به اهل النار وصف كن براى من بعضى از آنچه خداى تعالى اهل دوزخ